نشانيهاست در چشمش نشانش كن ...
محمدرضا لطفي "شام آخر" را بهتصوير كشيد
هنوز هم دیدن و شنیدن نوای تار او بر روی صحنه و آن هنگام که یار دیرینش سایه در کنار او و همراه با ساز او ارغوان را بازخوانی می کند برای من بهترین و ماندگار ترین اجرایی است که توانسته ام به صورت تصویری از استاد لطفی ببینم و حال تصور آنکه این امکان فراهم شده است که شبی به پای اجرای زنده ای از او بنشینم حقیقتا فرصت بی نظیری است برای من !
شب فراموش نشدنی ای بود ، من بالاخره تونستم در کنسرت قافله سالار موسیقی ایران حضور پیدا کنم ، این افتخار در شب آخر کنسرت ایشان نصیب من شد .
حدود ساعت 20 روز شنبه ، با دوستم ، بعد از گذشتن از ترافیک خیابان پاسداران و نیاوران ( که این روزها کمتر هم شده ) ، به مجموعه فرهنگی – هنری کاخ نیاوران رسیدیم .
در فضای باز کاخ نیاوران و در جایی که این سالها کنسرت های زیادی را در آنجا شاهد بوده ایم ، دروایش موسیقی دان ایرانی با ظاهری سراسر سپید و با پای برهنه پای بر روی صحنه گذاشتند تا پس از نزدیک به سی سال در فضای باز کاخ نیاوران و با همراهی آواز پرندگان موسیقی خود را آغاز کنند .

باید گفت که کنسرت استاد لطفی سراسر بداهه بود ؛ نه تنها بداهه در نوازندگی و خواندن که تمام حرکات او و گزینش موسیقی و اشعار نیز کاملا بر روی صحنه و بصورت بداهه شکل می گرفت !
هوشنگ ابتهاج هر سه شب در برنامه حضور داشت. او دوست ديرين خود را همواره تا پاي صحنه همراهي كرد. چهرههايي آشنا در جمعيت حكايت از تكرار حضور آنها دارند؛ دوربينها سوژههايشان را از ميان مردم ميجويند. شمعها هنوز روشنند، فضا مملو از ملودي زنگهاي موبايل است.
بداههنوازي و بازيگوشي لطفي معلوم نيست امشب چه بهبار ميآورد؟
سپيدپوشان ميآيند، لطفي تارش را برميدارد و چون هرشبش تفالي ميزند و چند ثانيهاي با سازش بازي ميكند، رام كه شد، موسيقي آغاز ميشود.
گزارش جزئیات کنسرت استاد لطفی در شب آخر ( به نقل از خبرنگار ایسنا )
ملودي سولوي تار بهطول ميانجامد، انگشتان دست چپ لطفي پرشهاي سه تايي و چهارتايي معكوس ميكنند، تنبك با ريتم سهچهارم تار را همراهي ميكند. رفت و برگشتهاي دست راست لطفي با ريزپلنگهاي تنبك درهم ميآميزد. لطفي با استفاده از دو گام فضاسازي عجيبي بهوجود ميآورد و به تكرارهاي چهارتايي و هشت تايي باز ميگردد. او امشب "اصفهان" را زبان گوياي تار خود قرار داده است. "همايون" و "اصفهان" سرانجام به "ابوعطا" ميانجامد؛ قويحلم ريز مينوازد و لطفي همچنان به بازي در دستگاهها ادامه ميدهد. .

"نوازنده" نتها را هم غافلگير ميكند، چارهاي نيست جز اينكه نجوا كند:
"در خرابات مغان نور خدا ميبينم"
براي خواندن لطفي سر ميزان دوم توقف ميكند، تنبك پيش ميآيد. صداي تار وزن عروضي را در هم ميشكند و همراهيهاي تنبك قافيه ميآفريند.
" خواهم از زلف بتان نافه گشايي كردن فكر دور است همانا كه خطا ميبينم"
تك ضربهاي لطفي ادامه دارد، او نت را از گامي به گام ديگر پايين ميكشد، تار محزون ميشود و تنبك به آرامي آنرا مشايعت ميكند.

با هر ضرب كامل تنبك، لطفي نتي از سر دسته را مينوازد.
"سوز دل، اشك روان، آه سرد، نالهي شب اين همه از نظر لطف شما ميبينم"
كرشندوي - افزايش سرعت - تار و نجواي تار بستر بيت بعد ميشوند:
"هر دم از روي تو نقشي زدهام راه خيال با كه گويم كه در اين پرده چهها ميبينم"
"نوازنده" با تلفيق ربع پرده و نيم پردهها، تير خلاص را ميزند:
"دوستان، عيب نظربازي حافظ نكنيد كه من او را زمحبان خدا ميبينم"
گرماي تيرماه، دو سه قطره باران و صداي تار و تنبك درهم ميپيچند، پردهاي آبي كنار رفته است، تنبك بستر تار ميشود:
"اي منور از جمالت ديدهي جانم"
"يا دوست"هاي لطفي تمامي ندارد، ميان آن همه سياهوسفيد و چنگ دنبال سكوتي ميگردد، تنبك سكوت ميكند.
لطفي همچنان كه حافظش را ورق ميزند با دست راست هارمونياش را با تنبك حفظ ميكند:
"نشانيهاست در چشمش نشانش كن"

تار لطفي در "ابوعطا" بيداد ميكند، او در اوج تار را كنار ميگذارد و با دف مايههاي "شوشتري" ميزند، دو ساز دست كوبان و پاي كوبان درهم ميآميزند، با كرشندوي دف و تنبك قسمت نخست به پايان ميرسد...

هر سه شب تنفسها طولاني بود، لطفي در قسمت دوم كمانچه به دست ميگيرد، بازيهاي وي با كمانچه طولاني بودن تنفس را جبران ميكند فضا كه آماده شد لطفي "افشاري" را به روي كمانچه ميآورد، مدلاسيونهاي او روي كمانچه با سكوت نياوران در هم ميآميزند، قويحلم خودش را با نتهاي بمتر كمانچه هماهنگ ميكند و زينتهايي را نيز ميان قطعات اجرا ميكند.
لطفي آرشه را بر سياهي شب ميكشد، پرسش و پاسخهاي كمانچه كه شروع شد، تنبك با ريتم تند وارد ميشود.
لگاتوهاي دست چپ لطفي شنيدني است، "حافظ" باز هم با نغمههايش به كمك ساز ميآيد، اينبار سهتار است كه وزن "ابوعطا" را تحمل ميكند، فرمهاي چرخشي دست چپ توسط لطفي وارد ميشود و لحن راوي امتداد مييابد.

سه تار ناگهان زير ميشود و هرنت دو گام پايينتر ميآيد، تنبك با اندكي تغيير ريتم را دنبال ميكند، چند ثانيهاي سه تار سولو ادامه ميدهد، اما با ضرب سهتايي لطفي باز تنبك وارد ميشود. لطفي به نتهاي پايين دسته رو ميآورد، بيان ملوديك سهتار ريز ميشود.
سهتار و تنبك اوج ميگيرند:
"باده نوشيدن به كام جان خوش است جان فشاندن بر رخ جانان خوش است"
لطفي با ضرباهنگهاي سهتار و با تكرار ميخواند:
"دوست را با عاشقان پنهان خوش است"
ياعلي" گويان سه تارش را كناري ميگذارد و به دف روي ميآورد، انگشتان قويحلم و ضربه بر پوست تنبك ...
شانزدهم تير به پايان ميرسد، "نوازنده" با لباس سپيد به خانه برميگردد، هيچكس شمعها را خاموش نميكند.

عکسها از محمد رضا شاهرخی نژاد
گزارش جزئیات از ایسنا


