تبليغاتX
نوشته های شخصی - گفت وگو با مجيد درخشاني:هيچ وقت اين قدر نزديک نبودم غایت خلقت جهان پرورش انسانهائی است که در برابر شدائد ، بر هرچه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند سید شهیدان اهل قلم

گفت وگو با مجيد درخشاني

هيچ وقت اين قدر نزديک نبودم

 

                

 

مجيد درخشاني از اين خانه خالي در خيابان يوسف آباد اسباب مي کشد و به جايي بزرگ تر مي رود تا وقتي گروه خورشيد جايي براي تمرين نداشت، خانه اش را در اختيار گروه قرار دهد. در اين شهر زندگي او در يک چيز خلاصه مي شود؛ موسيقي. زندگي يعني وقتي مجيد درخشاني با گروه خورشيد در استوديو آثاري را که ساخته، ضبط مي کند. زندگي يعني وقتي جوان پرشور گروه شيدا و هنرمند جاافتاده امروز با محمدرضا شجريان سفر مي کند، به روي صحنه مي رود و از شور جمعيت به وجد مي آيد. زندگي يعني وقتي درخشاني در مکتب خانه ميرزاعبدالله جلو شاگردانش مي نشيند، تارش را به دست مي گيرد و گنجينه موسيقي ايران را به آنان انتقال مي دهد. زندگي يعني تلاش او براي آشتي دادن هنرمنداني که از يکديگر دور شده اند، يعني در آرزوي همکاري دوباره شجريان و محمدرضا لطفي باقي ماندن. زندگي يعني زندگي را در آلمان جا گذاشتن و براي هميشه به ايران آمدن. زندگي يعني همين خانه خيابان يوسف آباد با اتاقي پر از سازها و زخمه ها. و مردي تنها که چاي دم مي کند و از يخچال سبد آلبالوهاي سرخ را بيرون مي آورد و جلويتان مي گذارد؛ «بفرماييد نوش جان کنيد.»

 

*** 

 

آقاي درخشاني چطور شد که گروه فعلي شما با آقاي محمدرضا و همايون شجريان، آقاي فيروزي و آقاي فرج پوري شکل گرفت؟ يا به بيان ديگر چطور شد که تصميم به همکاري با آقاي شجريان گرفتيد؟

 

البته من تصميم نگرفتم. به من پيشنهاد شد و فکر مي کنم هر نوازنده يا موسيقيداني که در سطح من باشد از چنين پيشنهادي استقبال مي کند. آقاي شجريان و عده معدود ديگر، نسل پيشين ما و استادان ما هستند. ما تازه موسيقي را شروع کرده بوديم اما آنها در اوج فعاليت خود بودند. براي من که تازه به ايران آمده بودم پيشنهاد خوبي بود و خوشحال شدم اما نمي دانستم در روند کار به چه نتيجه اي مي رسيم کمااينکه در جلسات اول که تمرينات را شروع کرديم، بلاتکليف بوديم و کار به مرور زمان شکل گرفت. وقتي برنامه ها قطعي شد، کارها را جدي تر پي گرفتيم اما شروع کار به اين شکل بود.

 

اين پيشنهاد قبل از تشکيل گروه خورشيد بود يا بعد از آن؟

 

بعد از آن. گروه خورشيد يک سالي بود که تشکيل شده بود.

 

حضور آقاي فرج پوري و آقاي فيروزي چطور ميسر شد؟ آنها بعد از شما به گروه پيوستند؟

 

نه. حضور سه نفرمان از پيش فکر شده بود. من از طريق آقاي فرج پوري در جريان قرار گرفتم و بعد با آقاي شجريان تماس گرفتم و قرار شد که کار را شروع کنيم. همان طور که مي دانيد آقاي فرج پوري و فيروزي در گروه «آوا» که آقاي شجريان هم حضور داشت و سال ها فعال بود، جزء نوازندگان گروه بودند. البته سازبندي آن گروه متفاوت تر بود و در اين گروه جمع و جورتر شد. براي همين در برنامه ها به شکل گروه اعلام وجود نکرد.

 

آيا ترکيب فعلي ترکيب قطعي است يا اينکه قرار است تغييراتي در آن به وجود بيايد؟

 

صحبت درباره تغييرات بسيار بوده و شايد سازهايي به ترکيب فعلي اضافه شوند. براي اين دور از برنامه ها فعلاً اين ترکيب قطعي است اما براي برنامه هاي ايران يک دف اضافه خواهد شد.

 

آهنگسازي در گروه بيشتر برعهده چه کسي است؟

 

آهنگسازي دست يک نفر نيست. يک کار آقاي فرج پوري در شور و افشاري داشتند که با آن برنامه را شروع کرديم. يک تصنيف شور آقاي شجريان داشت که آقاي فرج پوري آن را تنظيم کرد. بعد آقاي فرج پوري کار شور را آورد و اين کار را تمرين کرديم. برنامه شور و افشاري اين طور بسته شد و در جاهايي از کار آوازها و تقسيم کار سازها مشخص شد و در حين کار قطعات شکل ديگري گرفت. کل برنامه شور و افشاري برنامه مفصلي است و به زودي هم به بازار مي آيد. برنامه ديگري در همايون بود که من با آقاي شجريان شش، هفت سال پيش بخشي از آن را ضبط کرده بوديم، همان کار را دست گرفتيم و بخشي از آن آماده شد. وقتي کنسرت پاريس پيش آمد، براي اجراي پاريس برنامه ماهور را آماده کرديم که بخشي از قطعات قديمي هم در آن بود، از جمله قطعات ساخته آقاي شجريان مثل سرو چمان و يک کار تازه به نام سخن عشق که تنظيم و اجرا شد و من يک چهارمضراب اضافه کردم و اجراي برنامه همايون موکول شد به ديگر کنسرت ها.

 

شما حتماً به کنسرت هاي قبلي آقاي شجريان با آقاي عليزاده و کلهر گوش کرده ايد و قطعات آن گروه را شنيده ايد. فکر مي کنيد چقدر موسيقي گروه فعلي با گروه قبلي متفاوت است؟

 

قطعاً کار متفاوت است چون ترکيب متفاوت است و سليقه هر نوازنده و آهنگساز تاثيراتي روي خواننده هم مي گذارد. کمااينکه شما مي بينيد ابوعطايي که آقاي شجريان با آقاي لطفي مي خواند، ممکن است بسيار متفاوت از ابوعطايي باشد که با يک نوازنده ديگر خوانده. نوع ارتباط آقاي شجريان با نوازنده و حس عاطفي او بر نوع آواز خواندنش تاثير مي گذارد. اثري که روي نوازنده هم به وجود مي آيد. ساز و آواز شکل بداهه دارد و تاثيرات لحظه اي نقش بسياري در آن ايفا مي کند و حال و هواي صحنه باعث تفاوت کار مي شود. من در برخي سايت ها خواندم که عده اي نوشته بودند شجريان دوباره به آوازهاي قديم اش روي آورده است. اين تا حدودي درست است و نمي شود گفت در مدتي که ايشان با آقاي عليزاده و کلهر کار مي کرد از اجراهاي قديمي خود دور شده بود. اما نوع موسيقي اي که آقاي عليزاده به آن اعتقاد دارد هم ممکن است در خواندن آقاي شجريان تاثير بگذارد و بالطبع آواز آقاي شجريان هم روي نواختن آقاي عليزاده تاثير مي گذاشت. کمااينکه در اجراهاي آخر جواب آوازهاي ايشان سنتي بود اما من مي دانم که آقاي عليزاده خيلي سال ها پيش رديف مي نواخت و شيوه هاي قديم را اجرا مي کرد و امروز به چيز ديگري معتقد است. طبعاً شيوه اي که ايشان به کار مي گيرد با شيوه کار آقاي شجريان از نظر حال و هوا و نگرش تفاوت دارد و بالطبع آوازي هم که در آن اجراها عرضه شده، متفاوت است. اما تفاوت به اين معني نيست که کدام کار بهتر است و کدام کار بدتر.

 

خود شما چطور؟ وقتي در اين گروه هستيد چقدر کارتان با زماني که در خارج از اين گروه فعاليت موسيقي مي کنيد، تفاوت دارد؟

 

اگر قطعه اي ساخته باشم روي آن تعصب دارم و نمي توانم به سادگي تغييرش دهم، مگر پيشنهادي مطرح شود که به نظر من خيلي نزديک باشد. وقتي قطعه خودم را اجرا مي کنم مشکل آنچناني برايم به وجود نمي آيد اما اگر بخواهم قطعه اي از آهنگساز ديگر بزنم، در صورتي که ارتباط برقرار نکنم، نمي توانم آن را اجرا کنم و اگر هم بزنم مي دانم که به اجبار و از سر انجام وظيفه بوده است. قطعاتي که آقاي فرج پوري آورد قطعاتي بود که از نظر حس و حال و فضا بسيار زيبا بود مثل «ساقيا» و «چهار مضراب افشاري» و «پيش درآمد شور». قطعات حال و هواي خوبي داشت و ساعاتي که براي تمرين اين قطعات مي گذاشتيم و به هفته اي دو يا سه جلسه مي رسيد، لحظات بسيار خوبي بود. به خصوص که احساس مي کردم تمرينات باعث فعاليت بيشتر استاد مي شود و من هم که از سن پايين شيفته صداي ايشان بودم و خاطره داشتم اين لحظات برايم بسيار مغتنم بود و بسيار ياد گرفتم. با ديگر دوستان ارتباط عميق تري برقرار کردم و اين خيلي خوب بود. چون سال ها در ايران نبودم و از آنها و فضاي موسيقي ايران دور شده بودم.

 

آيا قطعه اي در گروه فعلي اجرا شد که شما با آن ارتباط برقرار نکنيد؟

 

اجراي پاريس چند قطعه بود که من به آنها حس چنداني نداشتم و فقط به عنوان نوازنده اجرا مي کردم. اما دور اخير کنسرت ها متفاوت بود و قطعات بسيار دلپذيري وجود داشت که با اشتياق بسيار اجرا مي کردم. در برخي اجراها اتفاقاتي مي افتد که اين اشتياق را بيشتر مي کند مثلاً در اجراي اخير آقاي شجريان در چهارمضراب دلکش به شيوه اي متفاوت خواند و فريادهايي زد که شنونده را متاثر کرد و ما را هم که روي صحنه بوديم، تحت تاثير قرار داد.

 

اين اتفاقات پيش بيني شده بود؟

 

نه پيش بيني نشده بود. هم در اجراي آمستردام و هم فرانکفورت بعد از چهارمضراب دلکش استاد آواز اوج ناگهاني خواند که بسيار تاثيرگذار بود.

 

شما فرموديد که روي قطعاتي که مي سازيد تعصب داريد. آيا پيش آمده که روي آواز هم نظراتي داشته باشيد و به آقاي شجريان منتقل کنيد؟

 

روي آواز نه. يعني در اين کار پيش نيامده و اگر نظري هم داشته باشم تا جايي که امکان داشته باشد مطرح نمي کنم. چون آقاي شجريان استاد اين کار است و اگر هم من نظري داشته باشم بيشتر سليقه شخصي است. اما براي آوازهايي که ايشان در اين برنامه طراحي کرد مدت طولاني با اشعار سعدي تمرين و آنها را انتخاب مي کرد. تمامي آوازها در اين اجراها برنامه ريزي شده بود و طراحي کلي و بسيار زيبا داشت. مثلاً زماني که آواز در شور با اين شعر سعدي شروع مي شود؛ من چرا دل به تو دادم که دلم مي شکني، اين جمله بندي بسيار تاثيرگذار است به خصوص براي ما که اين شعرها بارها برايمان تکرار شده. آنقدر اين آوازها خوب طراحي شده که هيچ کس نظر ديگري نخواهد داد و فکر مي کنم برخي از بخش ها که ايشان اجرا کرد تبديل به بهترين آوازهاي آقاي شجريان شود. ممکن است در تمامي فعاليت هايي که ايشان از سال ها پيش تاکنون داشته برخي آوازها را به اندازه بقيه دوست نداشته باشم اما ايشان هميشه در سطحي مي خواند که بالاتر از انتظار ما است.

 

در حقيقت بالاتر از سطح استاندارد.

 

بله. براي همين نظر خاصي روي ماهيت آواز و کيفيت آن نداشتم.

 

اشعاري که استفاده شد از کدام شاعر بود؟

 

عموماً بيشتر اشعار از سعدي بود. فکر مي کنم در اين يکي دو سال آقاي شجريان دوست داشته سعدي بخواند.

 

براي اجراي شعر نو برنامه اي نداشتيد؟

 

ما کاري از قبل با هم روي شعر نيما داشتيم که با ارکستر بزرگ ضبط شده بود که نيمه کاره ماند و اگر ارکستر بزرگ وجود داشت مي توانستيم آنها را اجرا کنيم اما با ترکيب فعلي اشعار سنتي بيشتر جواب مي دهد. در اين برنامه هم شعر نو اجرا نشد.

 

آخرين همکاري رسمي شما با آقاي شجريان در آلبوم «در خيال» بود. درست است؟

 

بله، شايد نزديک به 15 سال از آن بگذرد اما نوع همکاري متفاوت بود. در گروه شيدا اگر ايشان مي خواند من نوازنده گروه بودم و در «در خيال» بيشتر در استوديو بوديم اما هيچ وقت ارتباط تنگاتنگ، سفر و تمرين مداوم وجود نداشت و با تجربه اين دفعه شناخت ديگري از استاد پيدا کردم. در تمام ماه هاي گذشته رفتار ايشان به خصوص زمان اجرا و قبل از روي صحنه رفتن بسيار دوستانه بود. به ما جرات مي داد و مي گفت هر طور که دوست داري بزن و اجرا کن و محدود نباش. بارها به من مي گفت ساز بزن و خودت را رها کن و اين اعتماد به نفس خوبي به من مي داد. شخصاً ارتباط عاطفي بسيار خوبي با ايشان برقرار کردم و از همه نظر هواي کار ما و خود ما را داشت. روي صحنه با نگاه و لبخند ارتباط برقرار مي کرد و به تک تک ما احترام مي گذاشت و مسائل و مشکلات ما برايش مهم بود. براي من اين تجربه بسيار جديدي بود، چون فکر نمي کردم استادي با اين درجه اين قدر متواضع باشد و به تمام جزئيات و ريزه کاري ها توجه کند.

 

رفتار ايشان باعث شد ما نسبت به هم نزديک تر شويم. به راحتي در برخي شب ها، زمان اجراي سازها عوض مي شد و گاه وارد اجراي يکديگر مي شديم، تفاهم بسيار خوبي برقرار شد که براي من اولين بار بود که به جز تجربه گروه خورشيد، ارتباط عاطفي خوب با نوازندگان داشته باشم، چرا که اين ارتباط تاثير زيادي روي اجرا مي گذارد و شنونده را هم متاثر مي کند. مخاطب متوجه مي شود که نوازندگان چقدر با هم دوست هستند يا از هم متنفرند و مي خواهند ميدان را از هم بگيرند. اينها مقولاتي است که شنونده عادي هم آن را احساس مي کند. همايون که نسبت به بقيه کم سن و سال تر بود هم ارتباط بسيار خوبي با همه برقرار کرد، او به سن بالاتر احترام بسيار مي گذارد. منش خود استاد هم تاثير بسيار زيادي روي من گذاشت و خلاف آنچه دشمنان مي گفتند به من ثابت شد. رفتار و اخلاق نيکوي ايشان در اجراي ما تاثير بسيار داشت و در اجراي کلن و برلين خيلي ها آمدند گفتند که برنامه متفاوتي بود و شور و حال داشت. به نظر من استاد شجريان باعث اين شور و حال بودند.

 

اين گروه نامي ندارد. آيا بي نامي گروه مشکلي مثلاً براي معرفي در کشورهاي ديگر به وجود نمي آورد؟اين مشکل در مورد گروه قبلي هم وجود داشت و دليل بي نامي همه آن را به نام گروه شجريان مي شناختند و استاد هم خود از اين نامگذاري راضي بودند.

 

در خارج آن گروه را با نام گروه اساتيد مي شناختند. اين اواخر که براي اسناد رسمي و نامه ها نام گروه را پرسيدند آقاي شجريان گفت نام گروه آوا است. چون چهار تن از اعضاي آوا حضور داشتند. اما قبلاً فکري براي اسم نکرده بود و در خلال اجراهاي رسمي به صرافت نامگذاري افتاديم.

 

آيا حالا اسمي انتخاب شده است؟

 

روي نام گروه هنوز صحبتي نکرده ايم.

 

بهترين اجراي تان مربوط به کدام شهر بود؟

 

اجراي بي سابقه اي در کلن داشتيم و سالن فيلارمونيک اين شهر در روزهايي که تعطيل بود پر از تماشاگر شد و مسوولان مي گفتند که اين استقبال بي سابقه بوده است. البته استقبال مردم همه جا خوب بود و باعث شد اجراهاي ما هم بهتر شود. در بخش آواز آقاي شجريان به حس مردم نزديک تر مي شدند و خود من در جواب آواز با ايشان راحت تر مي شدم. سخت ترين کار در ساز مضرابي جواب آواز خوب دادن است و من فکر مي کنم هنوز در اين کار ضعيفم به خصوص وقتي مي خواهم به آوازي در اين سطح جواب بدهم. آدم با حس و حال طبيعي جواب مي دهد و شايد آن جواب، جواب خوبي باشد اما بعد فکر مي کنم که مي توانستم بهتر از اين هم اجرا کنم. نوازنده بايد محفوظات ذهني خوب، سرعت عمل و سليقه خوب داشته باشد تا بتواند جواب آواز خوبي بدهد. مثل جواب آوازهاي استاد لطفي و مشکاتيان در اجراهاي شان به آواز استاد يا جواب آوازهاي استاد شهناز و کسايي که باعث شدند آواز به درجات بالاتر برود. آن نوع جواب دادن کار دشواري است و تجربه ما کمتر از آنهاست. جواب آواز ممکن است به تنهايي خوب باشد اما جواب مناسبي نباشد. اگر به کارهاي استاد شجريان و لطفي به دقت گوش داده باشيد، متوجه مي شويد که آنها جمله جمله با هم بالا مي روند. خواننده چيزي مي خواند، نوازنده جوابي مي دهد و او را يک پله بالاتر مي برد تا مي رسند به اوجي که تبديل به آوازهاي ماندگاري مثل «عشق داند» مي شود، اما حال و هواي کنسرت ما هم به سوال و جواب ها در بخش آوازي بستگي داشت در تصنيف ها و ضربي ها کارهاي مشخصي اجرا مي کرديم اما همه چيز ممکن است موسيقي ايراني را تحت الشعاع قرار دهد مثل صداي سالن و روزهايي که بر نوازنده و خواننده گذشته و خستگي هاي آنها بر اجرا تاثيرگذار است. در اجراهايي که قبل از آن سفر نبوديم و استراحت مي کرديم هم قبراق تر بوديم. نمي توانم بگويم کدام اجرا بهتر بود. هر اجرايي نقاط بسيار خوبي داشت.

 

در اجراها تعداد آوازها بيشتر بود يا تصانيف و قطعات؟

 

در ماهور يک پيش درآمد، يک ساز و آواز در درآمد، يک تصنيف و يک ساز و آواز، يک چهارمضراب و دوباره يک تصنيف اجرا شد و استاد آوازها را شامل يکي دو بيت در بين قطعات مي خواند و شنونده را با خود مي برد. در بخش دوم اکثر قطعات حالت گروه نوازي داشت و آوازها هم در خلال آن اجرا مي شد. قطعات کار، در بخش دوم بيشتر از آواز بود.

 

از اين جهت کار براي اجراي زنده بسيار جذاب بود و قطعات گروهي کمتر از آوازها نبود. به خصوص جاهايي که استاد شجريان و همايون دوصدايي مي خواندند بسيار تاثيرگذار بود.

 

آقاي همايون شجريان در آواز و به عنوان خواننده چقدر نقش داشتند؟

 

ايشان اصلاً آواز نخواندند و به عنوان خواننده در تصنيف همراهي مي کردند و در برخي قطعات روي ضربي هاي نيمه آزاد خواند. اما حضورش خيلي مهم بود. يعني اگر همايون را از گروه برداريد و يک نوازنده تنبک جاي او بگذاريد بسياري از جلوه هاي گروه از بين مي رود. حضورش خيلي مهم است. هرچند خودش مي گويد در زمان خواندن دوست ندارد تنبک بزند اما به همين شکل که هم مي خواند و هم تنبک مي زند به جلوه کار خيلي کمک مي کند.

 

ما هميشه شنيده ايم بين اجراهاي داخل با خارج از کشور به خاطر نوع شنونده اي که در سالن حضور پيدا مي کند، تفاوت وجود دارد. مثلاً در خارج از کشور حال و هواي قديم موسيقي و تک نوازي و بداهه خواني بيشتر مورد نظر است در حالي که در داخل کشور عموم مردم تصنيف را بيشتر مي پسندند...

 

اين گفته شما درباره مخاطبان غيرايراني خارج از کشور صدق مي کند نه در مورد مخاطبان ايراني. اروپايي ها اصلاً دوست ندارند موسيقي ايراني را به صورت تلفيقي و متاثر از موسيقي غرب بشنوند. به خصوص کساني که موسيقي را مي شناسند موسيقي اصيل و قديمي ايران را خيلي دوست دارند و مي خواهند مثل يک جنس عتيقه دست نخورده باقي بماند. براي همين ساز و آوازهاي کلاسيک را ترجيح مي دهند. مثلاً در برنامه هاي آقاي لطفي غيرايراني ها بسيار شرکت مي کردند و محو ساز مي شدند، در حالي که شايد يک ايراني تحمل يک ساعت تک نوازي را نداشته باشد. اما ايراني هاي خارج از کشور درست عکس هستند. هر چقدر موسيقي ايران به غرب نزديک باشد بيشتر مي پسندند و چهارمضراب و قطعات ضربي همراه با رنگ آميزي را دوست دارند. چهارمضراب وقتي به صورت گروه نوازي اجرا مي شود براي ايراني ها بسيار جذاب است.

 

البته ارتباط برقرار کردن با تصنيف چون ريتم دارد براي هر شنونده اي آسان است درحالي که آواز پيچيده است و استفاده از شعرهاي کلاسيک مثل شعر حافظ آن را پيچيده تر مي کند.

 

طيف روشنفکر در آن طرف موسيقي خاص خود را دوست دارند مثل موسيقي هاي شعاري و انقلابي اما خودشان نمي دانند چه مي خواهند. در نهايت اگر کسي شنونده اهل موسيقي باشد از آواز استاد شجريان لذت مي برد و فکر مي کنم خيلي به آنچه مي خواستند رسيدند. در برخي برنامه ها کساني هستند که انتقاد مي کنند اما در اين برنامه ها من انتقادي نشنيدم چون برنامه طوري تنظيم شده که سليقه يک شنونده معمولي ايراني را در نظر گرفته است. يعني به اندازه کافي تصنيف و قطعات آوازي هست و برنامه شکل سنتي ندارد.

 

بيشتر کساني که آمده بودند ايراني بودند يا غيرايراني؟

 

بيشتر مخاطبان ايراني هستند البته گاهي در برنامه هايي که اروپايي ها مي گذارند تعداد مخاطبان خارجي بيشتر است.

 

در مجموع در چند شهر اجرا داشتيد؟

 

برنامه هاي پاريس 11 اجرا داشتيم. قبل از عيد يک شب در يونسکو در پاريس اجرا داشتيم اما اجراهاي اخير از لندن شروع شد، بعد به اسلو رفتيم سپس به استکهلم، يوتيبوري سوئد و پس از آن برگشتيم به ايران چون تا اجراي بعدي 10 روز فاصله بود. در دور بعد در آمستردام برنامه اجرا کرديم سپس در فرانکفورت، کلن و برلين به روي صحنه رفتيم.

 

اين حساب تور امسال به پايان رسيد؟

 

صحبت هايي شده که در ديگر شهرهاي اروپا برنامه داشته باشيم. اجرا در دبي قطعي شده و البته قبل از آن در ايران به روي صحنه خواهيم رفت.

 

اجراي ايران قطعي است؟

 

بله، براي تابستان قطعي است اما بين تير و مرداد ترديد وجود دارد.

 

برنامه در سالن وزارت کشور برگزار مي شود؟

 

بله.

 

وقتي در گروه خورشيد آهنگسازي مي کنيد طبعاً آزادانه قطعه را خلق مي کنيد و دست به نوآوري مي زنيد. آيا اين نوآوري به همان اندازه در گروه آقاي شجريان هم وجود دارد يا اينکه سعي مي کنيد محتاط تر باشيد؟

 

محتاط که نيستم. در موسيقي ايراني اول خط ملودي ساخته مي شود. اما براي کساني که آهنگسازي مي کنند خط ملودي اهميت دارد و همزمان صداي دومي مي شنوند يا ملودي ها بين سازها تقسيم مي شود. طبعاً براي آهنگساز بهتر اين است که به صداهاي ديگر هم فکر کرده باشد و در اجرا اين صداها به امکانات بازمي گردد. مثلاً اگر قطعه اي با تار اجرا شود متفاوت از قطعه اي است که با يک گروه يا ارکستر بزرگ اجرا مي شود. من چند قطعه داشتم که با سازهاي ايراني و گروه کوچک اجرا کرده بودم، دوباره آنها را بازسازي و براي ارکستر تنظيم کردم که اصلاً به قطعات ديگري تبديل شدند. هميشه وقتي مي خواهم براي ساخت قطعه اي سفارش بگيرم بايد بدانم که اين قطعه قرار است با چه ترکيبي اجرا شود و ايده ها نيز بالطبع تغيير مي کند. مثلاً کاري را که با گروه خورشيد ساخته ام براي همان ترکيب مناسب است.

 

خب تعداد کم سازها در گروه آقاي شجريان باعث محدوديت نمي شود؟

 

طبعاً محدوديت ايجاد مي کند و از نظر رنگ صوتي محدود مي شويم. به خصوص براي قطعاتي که حالت سنتي دارد جاي تنظيم چندان باقي نمي ماند اما رنگ آميزي در سوال ها و جواب ها وجود دارد. به هر حال اما آنچه از رنگ آميزي در نظر شما است با يک گروه چهار يا پنج نفره به وجود نمي آيد.

 

اصراري بر کم تعداد بودن گروه وجود دارد؟

 

سفرهاي خارج از کشور با گروه بزرگ با مشکلاتي همراه است. شايد آقاي شجريان هنوز در حال جست وجو است. با توجه به اينکه چندين بار مطرح کرده که چند ساز به گروه اضافه شود. مثلاً سازي مثل ني و سنتور که تنوع صدايي بيشتري ايجاد مي کند. در برنامه هاي ايران اين امکان پذير است. اگر تعداد گروه بيشتر شود نوع کار متفاوت خواهد شد. درحالي که در شرايط فعلي نقش اصلي را آواز ايفا مي کند و ما هم در اجراي تصنيف ها و قطعات دنباله رو آواز هستيم. البته شنونده بايد با کمک رنگ آميزي ارکستر، آواز را بهتر درک کند. مثلاً در « در خيال» من آواز را به همراه چهارمضراب تنظيم کردم و فکر مي کنم آقاي لطفي اين ايده را آغاز کرد. فضايي که گروه ايجاد مي کند باعث درک بهتر آواز از سوي شنونده مي شود. در چهارمضراب که در «در خيال» اجرا شد آقاي شجريان در اوج مي خواند و چهار مضراب با هيجان ريتميک ادامه مي يابد و اين دو تضادي را ايجاد مي کنند که زيبا است. من بعد از آن علاقه مند شدم که بخشي از آواز خواننده روي چهارمضراب ها قرار بگيرد و تاثير آن را در شنونده هم ديده ام.

 

فعاليت گروه قبلي آقاي شجريان به پايان رسيد و خيلي سربسته اعلام شد که عمر اين فعاليت به سر آمده و اعضا مطلب تازه اي براي ارائه کردن ندارند و در حقيقت بازدهي گروه به پايان رسيده است. فکر مي کنيد عمر فعاليت گروه فعلي چقدر باشد؟

 

آنچه من مي بينم برنامه ريزي هاي درازمدت است. پيش بيني خيلي سخت است، اما تا موقعي که روابط بين ما دوستانه، محترمانه و صميمي باشد، اين همکاري و ارتباط ادامه پيدا مي کند. همچنين تا وقتي در اجراها حرفي براي گفتن وجود داشته باشد. من اين همکاري را درازمدت مي بينم اما نمي دانم که ترکيب ثابت مي ماند يا عضوي اضافه خواهد شد.

 

هر حال ما براي يک سال آينده هم برنامه ريزي کرده ايم. در مورد گروه قبلي فکر مي کنم دوستان مشغله هاي ديگري هم داشتند و وقت برايشان تنگ بود. من خبر دارم که فرصت دور هم نشستن هم زياد نداشتند. اما ما مرتب و حداقل هفته اي يک بار در تمرين ها حضور داريم و خود اين جلسات آثار جديد به وجود مي آورد.

 

با توجه به همکاري شما با آقاي شجريان، فعاليت تان در گروه خورشيد تحت الشعاع قرار مي گيرد. براي آن فکري کرده ايد؟

 

از چهار، پنج ماه پيش براي جلوگيري از افت گروه از آقاي امير اسلامي خواستم که به جاي من وقت بگذارد و با بچه ها تمرين کند. البته يکي، دو هفته است که به دليل مشکل دوباره در جاي تمرين، جلسات تعطيل شده است. بچه ها سواران دشت اميد اثر آقاي عليزاده به همراه دو قطعه از من را آماده کرده اند. متاسفانه من حضور فعال در گروه نداشتم اما براي اجراهاي شيراز با آنها تمرين کردم.

 

گروه خورشيد دغدغه مهم من است و نمي توانم در اين گروه حضور نداشته باشم.

 

اما فعلاً حضورتان در اين گروه افتخاري است.

 

سفرها که تمام شود دوباره تمام وقت در خدمت گروه خواهم بود.

 

فکر نمي کنيد انگيزه اعضاي گروه براي ادامه کار کمتر شود؟

 

نه، چون در دو، سه هفته اخير سه، چهار برنامه اجرا شد. سه آلبوم هم ضبط کرديم. بالاخره ضبط «از بودن و سرودن» به پايان رسيد و ارتباطم با بچه ها قطع نشده است.

 

کار ضبط باعث شده بچه ها در دو ، سه ماه گذشته فعال باشند. در فاصله کنسرت آمستردام و فرانکفورت هم چهار روز در آلمان فرصت داشتيم که من در اين فاصله به ايران آمدم و با بچه ها براي اجرا به شيراز رفتم. چون برنامه برايم اهميت بسيار داشت. در گروه خورشيد جا براي پيشرفت بسيار وجود دارد. براي من وجود اين گروه خيلي مهم است و از روزي که فعاليت اش را شروع کرده رشد بسيار خوبي داشته است.

 

به هر حال شما مجبوريد انرژي خود را تقسيم کنيد.

 

بله و براي جبران از دوستان کمک مي گيرم. اگرچه فکر نمي کنم صددرصد درگير کار با آقاي شجريان شوم.

 

به دليل اينکه برنامه هايمان با ايشان آماده است و خيلي تمرين نخواهيم داشت. بنابراين تابستان تمرينات را با گروه خورشيد از سر مي گيريم.

 

ظاهراً سال گذشته در مراسم سالگرد گروه خورشيد اعلام کرديد که آقاي شجريان قرار است چند قطعه را با گروه اجرا کند.

 

من اين را اعلام نکردم اما روزنامه ها نوشتند و من هم تکذيب کردم و ايشان چون در سالگرد گروه آمد و گروه را مورد تشويق قرارداد اين شبهه پيش آمد. البته برنامه داريم که يکي از کارهاي گروه را به استاد پيشنهاد بدهيم که اگر دوست داشت با هم ضبط کنيم اما براي اجرا صحبتي نشد.

 

همکاري شما با گروه شيدا به کجا رسيد؟

 

در صحبت اوليه براي تشکيل دوباره اين گروه در تمرينات با اعضاي قديمي و جديد شرکت کردم تا اينکه بين کارها تداخل ايجاد شد و تمرين با گروه آقاي شجريان و گروه شيدا افتاد در يک روز و من از روز اول هم به استاد لطفي گفتم که حضور در تمرين در برخي روزها برايم ميسر نيست. چند جلسه هم نتوانستم به تمرينات بروم و شنيدم چند نفر از بچه هاي ديگر هم در تمرينات حاضر نشده اند و تمرينات به کلي تعطيل شد. اخيراً دوباره تمرينات گروه شيدا شروع شده اما من چون مشغول کنسرت هاي اروپا بودم خبر چنداني ندارم.

 

ايشان در مصاحبه مطبوعاتي گفتند که شيداي بانوان هم تشکيل شده.

 

بله و خيلي فعال است و نوازندگان آن مشخص است.

 

و تمامي نوازندگان جوان هستند.

 

از همان زمان که شيدا تمرين را شروع کرد شيداي بانوان هم شروع به فعاليت کرد و قطعاتي که اجرا مي کرديم مشترک بود. به نظرم گروه بانوان منظم تر و بهتر است و اعضاي آن مرتب تمرين مي کنند، چون پيگير هستند. تنها گروهي که از زمان حضور آقاي لطفي در ايران خوب شکل گرفته و پيش رفته شيداي بانوان است که قصد ضبط آثارشان را هم دارند.

 

نوازنده هاي قديمي در شيداي اصلي حضور ندارند؟

 

از قديمي ها آقاي فيروزي، افشارنيا، طهماسبي و من هستيم که هر کس به دلايلي نتوانست شرکت کند. به همين دليل آقاي لطفي چند جوان را به گروه آورد و باعث شد جاي خالي دوستاني که نبودند پر شود. خيلي از بچه هاي قديمي فرصت ندارند، مخصوصاً کامکارها براي خود گروهي دارند. طبعاً اگر هيچ مشکلي بين افراد وجود نداشته جمع کردن آنها در گروه شيدا به شکل قديم کار آساني نبود چون هر کس کار مستقل خود را دارد. تقريباً مي توانم بگويم جمع شدن اعضاي قديمي شيدا دور يکديگر غيرممکن است اگرچه خيال و آرزوي قشنگي است. مثل آرزويي که ما داريم و مي خواهيم دوباره آقاي شجريان و لطفي کنار هم کار کنند و شايد در آينده نزديک اين اتفاق بيفتد. فکر مي کنم تشکيل گروه عارف هم امکان پذير نيست. چرا که سن افراد بالا رفته. در آن زمان ما هيچ کاري جز بودن در چاووش نداشتيم و هيچ کاري برايمان مهم نبود. حالا خيلي از دوستان مشغولند، گروه و آموزشگاه دارند و فرصتي برايشان نمي ماند.

 

خواننده گروه شيدا مشخص نيست؟

ظاهراً حضور کسي قطعي نشده است.

 

آقاي لطفي در جلسه مطبوعاتي خود گفتند کسي که در گروه شيدا حضور دارد نبايد در گروه ديگري فعاليت کند.

 

درست است. اگر گروهي بخواهد به صورت حرفه اي و مستمر کار کند وقت براي کار در گروه ديگر نمي ماند. اين برخورد حرفه اي است اما در شرايط امروز ايران امکان پذير نيست چون يک نوازنده براي امرار معاش مجبور است چند جا کار کند.

 

شما در کارگاه هاي استاد هم به عنوان تک نواز تار که آوازها را همراهي مي کرد حضور داشتيد. تجربه آن کارگاه ها چطور بود؟

 

تجربه بسيار خوبي بود و خوانندگان بسيار خوبي حضور داشتند اما استاد گفت که پنج نفر را بيشتر انتخاب نمي کند. من دوست داشتم در اين حرکت شرکت کنم و از جلسات لذت بردم.در هر جلسه حدود 30 نفر آواز مي خواندند و من کوک و مايه اول را به آنها مي دادم.

 

به نظر شما مشکل اصلي خوانندگان در اين کارگاه ها چه بود؟

 

همان طور که استاد شجريان هم گفتند اين بچه ها هنوز صداسازي را ياد نگرفته اند و نمي دانند از صداي خود چطور استفاده کنند. در ساليان اخير بالا خواندن و فرياد زدن به صورت غيرطبيعي مد شده و يک خواننده به خود فشار مي آورد، نت هايي را مي خواند که تا حالا نخوانده، آواز تبديل به مسابقه بالا خواندن شده. اين شکل در کارگاه ها مشاهده مي شد در حالي که اين برخورد با آواز که بالا خواندن قدرت نمايي است، غلط است.

 

برخي هم مي گفتند ما راست پنج گاه مي خوانيم و يک بار استاد به ما توضيح داد که شما لازم نيست راست پنج گاه بخواني، يک خط ابوعطا را درست بخوان. به نظر من به محض خواندن اولين مصرع مشخص مي شود که هر کس در چه مرحله اي است و در اين ميان چند نفر بودند که صداي خيلي خوبي داشتند و اکثراً خيلي جوان بودند. اشکال ديگر اين بود که افراد صداي خود را نمي شناختند و صدا از ناحيه اي خارج مي شد که نبايد. اما خواننده اي آمد که بم مي خواند و همه را تحت تاثير قرار داد و حالت قلندري زيبا داشت و آقاي شجريان ايشان را بسيار تشويق کرد و گفت زيبايي صدايت در بم خواندن است، سعي نکن بالا بخواني. تجربه بسيار خوبي بود که با فضاي آواز آشنا شوم و مي خواستم در اين حرکت سهيم باشم. اميدوارم وقت آقاي شجريان اجازه بدهد که با کساني که مستعد هستند کار کنند و خوانندگان خوبي تحويل جامعه موسيقي بدهند.

 

آوازهاي تقليدي هم که حتماً فراوان بود.

 

بله صددرصد. 80 درصد تقليد بود و آقاي شجريان موافق اين شکل از تقليد نبود. اين هم مشکل عمده اي در آواز امروز است که افراد با امکانات صدايي خود آشنا نيستند.

 

اما شاگردان استاد شجريان هم بيشتر شبيه ايشان مي خوانند.

 

آواز آقاي شفيعي متفاوت است، چون جنس صدايش متفاوت است و گاه نوع خواندنش مرا ياد بنان مي اندازد. آقاي جهاندار هم متفاوت مي خواند. اما درست است که بقيه بيشتر شبيه استاد مي خوانند و اين به دليل تاثير ايشان بر آنها است. مثل من که نمي توانم از شيوه نوازندگي استاد لطفي دور شوم هر چند قصد تقليد ندارم.

به مرور زمان هنرمند در کار، خود را پيدا مي کند و از تقليد کردن دور مي شود.

 

پروژه تکنوازي به کجا رسيد؟ تابستان سال گذشته که قرار بود برنامه هاي تکنوازي در کاخ نياوران آغاز شود، خيلي خوش بين بوديد و اميدوار که هر دو هفته يک بار اجراها انجام شود اما در همان تابستان متوقف شد.

 

پروژه تکنوازي خاطره بسيار بدي بود و سازمان ميراث فرهنگي ما را آزار زيادي داد. آنها قرار بود براي کمک به پروژه نيمي از بليت هاي هر اجرا را خريداري کنند. بليت هاي را تحويل گرفتند و پولي پرداخت نکردند و متاسفانه به همين دليل ما نتوانستيم حقوق هنرمنداني را که برنامه اجرا کردند، پرداخت کنيم و من تصميم گرفتم تا پرداخت ها انجام نشود اين پروژه را متوقف کنم. خبر دارم که دوستان ديگر دارند اين کار را دنبال مي کنند و قصد دارند در تالار رودکي برنامه هاي تکنوازي را ادامه دهند. اما تاسف من از اين است که بليت هايي که ميراث به افراد داده بود، بلااستفاده ماند و آنها نيامدند و صندلي ها خالي ماند. در حالي که ما مي توانستيم تمامي اين بليت ها را به فروش برسانيم. اين لطمه بدي به ما زد و همين جا از سازمان هاي دولتي مي خواهم که اگر نمي توانند به پيشبرد هدفي کمک کنند، لااقل باعث ضرر و زيان و جلوگيري از تحقق آن هدف نشوند.

 

امسال براي اجراهاي گروه خورشيد برنامه ريزي کرده ايد؟

 

مشکل اساسي گروه خورشيد محل تمرين است. تا پيش از اين گروه در تالار فارابي دانشگاه هنر تمرين مي کرد اما حالا با لطف سازمان فرهنگي و هنري شهرداري قرار است محل تمرين ديگري به ما داده شود. براي تابستان هم برنامه اي داريم که احتمالاً در شهريورماه اجراي آن مسير خواهد شد. چون قبل از آن هم آقاي همايون شجريان در تهران کنسرت خواهد داشت و هم با استاد شجريان به روي صحنه خواهيم رفت اما شهريور براي اجراي اثر استاد عليزاده زمان بسيار خوبي است. همين طور «از بودن و سرودن» تا يک ماه ديگر به بازار مي آيد و اگر طبق برنامه پيش برويم امسال از گروه خورشيد سه اثر منتشر مي شود که خواننده آنها محمدرضا معتمدي است که صداي بسيار خوبي دارد.

 

آقاي معتمدي چطور به گروه پيوست؟

 

همکاري ايشان با گروه داستان جالبي دارد. ما خيلي به دنبال خواننده متفاوت مي گشتيم. يک روز براي شرکت در دفاع پايان نامه اي به دانشگاه هنر رفته بودم و ديدم براي اين پايان نامه جواني آواز خواند که آوازش تاثير بسياري روي من گذاشت. آن روز به صرافت نيفتادم که با او صحبت کنم و بعدها از هر کسي سراغش را گرفتم او را نمي شناخت تا اينکه يک بار آقاي کيوان فرزين با من تماس گرفت و گفت دوستي دارد که خوب مي خواند. با هم قرار گذاشتيم که صدايش را بشنوم بعد ديدم که اين خواننده، همان جوان يعني آقاي معتمدي است که صداي بسيار خوبي دارد. او بيشتر از يک سال و نيم است که با گروه مي خواند و از حضور او خيلي خوشحال هستم. در شب سالگرد گروه خورشيد هم استاد شجريان صداي ايشان را شنيد و گفت خيلي تميز خواندي. او خواننده اي است که خوشبختانه با صدايش بر روي شنونده عادي هم تاثير مي گذارد و سليقه خوبي دارد و هر کاري را قبول نمي کند. اميدوارم به صورت دائم با هم همکاري کنيم.

 

ايشان قبلاً در گروه ديگري فعاليت مي کرد؟

 

قبلاً در صداوسيما تصنيف مي خواند و چند اثر با صداي او از تلويزيون پخش شده است.

 

جا دارد که از استاد ايشان آقاي نوربخش يادي کنم که حضور او در سليقه خواندن آقاي معتمدي بي تاثير نبوده است.

 

اين طور که به نظر مي رسد، امسال حسابي سرتان شلوغ است.

 

بله اما بيشتر از همه از ارتباط روحي که با هنرمندان برقرار کرده ام خوشحالم. به نظر حتي اگر در اين فضا که پر از تلخي و دشمني است جوانه اي از بهبود ارتباط زده مي شود بايد غنيمت بدانيم. اين جوانه ها باعث مي شود دوستي ها تحکيم شود و رابطه اي ديگر بين هنرمندان به وجود بيايد. رابطه اي که متاسفانه امروز تيره است. ما در اين هنر تعدادمان زياد نيست. زير ضربه و در اقليتيم و حتي عده اي دوست دارند که ما وجود نداشته باشيم. پس اگر خودمان پشتيبان يکديگر نباشيم بيشتر ضربه خواهيم خورد. نهايت آرزويم اين است که موسيقيدان ها به عنوان صنف در کنار يکديگر کار کنند. من شنيدم که آقاي لطفي در مصاحبه راديويي گفت که هيچ اختلافي با هيچ کس ندارد و اميدوارم ايشان و آقاي شجريان دوباره در کنار هم روي صحنه بيايند.